شطرنج از طرفى ساده و از جانب ديگر بازى پيچيده اى است. با شناخت و در نظر گرفتن مسايل فوق آماده خواهيد بود كه مهارتهاى شطرنجى خود را با كمك اصول آموزشى تحكيم بخشيد ... ويكتور كورچنوي
جناب مستدام حضرت آقا مشمولي
از اين كه قلم رنجه نموديد و زحمت اسكن بخود هموار نموده تا مرقومه فدوي را در سايت پرطمطراق و پر مخاطب خويش سياهه كرده تا اذهان مشوش و داغدارتان را اندكي مرهم گذارده تا انگشت حيرت را از دهان مبارك بدر آورده و لختي بدون كابوس بياساييد . بسيار ملولم و انسانم آرزوست .هرچند بارها فرموده ايد شما گشته ايد و چرخ چرخ عباسي نموده و هنوز منتظر عمو زنجيرباف هستيد تا برايتان نخود و كشمش بياورد و كام ناكامتان را اندكي از تلخي تهمت و افتراهاي ارسالي تان بكاهد سخت آزرده شده ام و داغ فراق يار را لاي اقاقي ها و پرواز پرستوها به انتظار طليعه صبح بيدار نشسته ام تا مبادا خواب از چشمان مباركتان پرسه بزند و مجنون شويد و خامه را لاي نان سنگك با چايي شيرين بخوريد .
تعجب نكنيد از اينكه مطلبم اندر نوشتن مي شتابد آخه مقاله شما را خوانده و متحير و شيدا نوشتن را از شما آموخته تا شايد به صداقت و راستي شما برسد ( البته منظورم رسيدن و تملك ساختمان شطرنج است ) انگاري ملك شخصي شماست . ميدانم كه در نور هم آدم داري تا ادب را بمن از نوع دهه 40 تهرون بياموزند ولي يادت باشه من اهل بخيه هستم مثل خودت آخه ...
خلاصه نوشتن نامه ارديبهشت 88 و الصاق آن در سايت بهمن 88 يعني چه ؟ اين هم نشان ضعف و ناتواني بارها اثبات شده شما در علم مديريت است كه اساسا مديريت زمان را نمي شناسيد و خداي ناكرده نان بنرخ ... كه آن نامه را نگهداشتيد تا دكتر برود و وقتي زمين را خالي از پهلوان ديدي چاپش كني . زهي خيال باطل كه شير مرده و زنده اش صد تومان است . بشتاب و جوابي ديگر ده و از آرشيو همسايه طبقه بالايت سندي يا مدركي براي رسوايي من يا يكي از حاميان دكتر طراحي كن ولي بدان تاريخ از آن ماست و آناني كه تاريخ را خواهند نوشت ؛ مراقب باش نامت را دررديف ... نويسند .
زعمر سهم بيشتر ريا نكرده شد بسر
بدين كه مانده مختصر دگر چرا ريا كنم
طهور جام شوكران نصيب شد به طاهران
به نوش آن پيمبران سلامي آشنا كنم
چو خود بحق نميرسم قسم بحق همين بسم
كه خاك پاي آن رسيدگان بديده توتيا كنم
جناب مستدام حضرت آقا مشمولي
از اين كه قلم رنجه نموديد و زحمت اسكن بخود هموار نموده تا مرقومه فدوي را در سايت پرطمطراق و پر مخاطب خويش سياهه كرده تا اذهان مشوش و داغدارتان را اندكي مرهم گذارده تا انگشت حيرت را از دهان مبارك بدر آورده و لختي بدون كابوس بياساييد . بسيار ملولم و انسانم آرزوست .هرچند بارها فرموده ايد شما گشته ايد و چرخ چرخ عباسي نموده و هنوز منتظر عمو زنجيرباف هستيد تا برايتان نخود و كشمش بياورد و كام ناكامتان را اندكي از تلخي تهمت و افتراهاي ارسالي تان بكاهد سخت آزرده شده ام و داغ فراق يار را لاي اقاقي ها و پرواز پرستوها به انتظار طليعه صبح بيدار نشسته ام تا مبادا خواب از چشمان مباركتان پرسه بزند و مجنون شويد و خامه را لاي نان سنگك با چايي شيرين بخوريد .
تعجب نكنيد از اينكه مطلبم اندر نوشتن مي شتابد آخه مقاله شما را خوانده و متحير و شيدا نوشتن را از شما آموخته تا شايد به صداقت و راستي شما برسد ( البته منظورم رسيدن و تملك ساختمان شطرنج است ) انگاري ملك شخصي شماست . ميدانم كه در نور هم آدم داري تا ادب را بمن از نوع دهه 40 تهرون بياموزند ولي يادت باشه من اهل بخيه هستم مثل خودت آخه ...
خلاصه نوشتن نامه ارديبهشت 88 و الصاق آن در سايت بهمن 88 يعني چه ؟ اين هم نشان ضعف و ناتواني بارها اثبات شده شما در علم مديريت است كه اساسا مديريت زمان را نمي شناسيد و خداي ناكرده نان بنرخ ... كه آن نامه را نگهداشتيد تا دكتر برود و وقتي زمين را خالي از پهلوان ديدي چاپش كني . زهي خيال باطل كه شير مرده و زنده اش صد تومان است . بشتاب و جوابي ديگر ده و از آرشيو همسايه طبقه بالايت سندي يا مدركي براي رسوايي من يا يكي از حاميان دكتر طراحي كن ولي بدان تاريخ از آن ماست و آناني كه تاريخ را خواهند نوشت ؛ مراقب باش نامت را دررديف ... نويسند .
زعمر سهم بيشتر ريا نكرده شد بسر
بدين كه مانده مختصر دگر چرا ريا كنم
طهور جام شوكران نصيب شد به طاهران
به نوش آن پيمبران سلامي آشنا كنم
چو خود بحق نميرسم قسم بحق همين بسم
كه خاك پاي آن رسيدگان بديده توتيا كنم








